آدریناآدرینا، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

آدرینا خوشنویسان

15 ماهگی

تازه از حموم اومده بودی که بابا مجید مهلت نداد تا شلوارت و پات کنم زود با دوربینش اومد و این عکسار و ازت گرفت آخه تازگیها خیلی قشنگ میگی بابا و بابایی هم کلی ذوق میکنه   ...
2 شهريور 1390

14 ماهگی( پارک دارایی )

تا یک ماه پیش وقتی میرفتیم پارک از تاپ سواری میترسیدی و شروع میکردی به گریه کردن ولی تازگیها دیگه از روی تاپ که پایین نمیای هیچ میگی سرسره هم که سوارت میکنیم کسی نگیرتت و خودت به تنهایی سر بخوری ...
2 شهريور 1390

مسافرت شمال

خرداد ماه بود که تصمیم گرفتیم بریم شمال اونجا حسابی آب بازی کردی و البته شیطونی ...
2 شهريور 1390

13 ماهگی

ماه اردیبهشت بود و مامان شهناز پیشنهاد داد بریم روستای فراهان چون اونجا خونه داشتند و خیلی هم جای باصفایی بود رفتیم و حسابی هم با خاله ها و دایی خوش گذشت بهمون و از اونجا هم رفتیم به تفرش و کلی جاها و مناظر دیدنیشو دیدیم البته تو جاده که میرفتیم عوارضی قم کنار مسجد بابایی نگه داشت و برات یه بستنی خرید عکساتو میزارم تا ببینی چه بلایی سر صورت و لباسات اوردی     ...
2 شهريور 1390

تولد 1 سالگی

دیگه کم کم داره یک سالگیت تموم میشه و وارد سال دوم زندگیت میشی نمیدونی از اینکه امسال در کنارمون بودی چقدر خوشحالیم و خدا رو به خاطر وجود تو که یک فرشته کوچولوی ناز هستی روزی هزار بار شکر میکنیم تولدت با فصل بهار شروع میشه و درختها پر از شکوفه هستند و بلبل ها چهچه میزند امیدوارم همیشه تمامی مراحل زندگیت بهاری باشه و گل بارون . من و بابا مجید تصمیم گرفتیم برات یک تولد توپ بگیریم رفتیم و یک کیک خوشگل که عکس یه نینی بود سفارش دادیم و با کمک خاله مینا کلی بادکنک باد کردیم و خونه رو تزئین کردیم تا شب که مهمونها میان همه چیز آماده باشه .     ...
1 شهريور 1390